شمارهٔ ۱۰۳۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پای ناز ارچه گهی جانب ما نگذارد
هم توان زیستن، ار جای به جا نگذارد
این که هر بار گذارد قدم و زار کشد
هم به یکبار همان تیغ چرا نگذارد؟
هیچ رنجیش مباد، ار چه درین بیماری
هیچ روزی قدمی جانب ما نگذارد
خود برد اشک به کو درد دل ماش، از آنک
آنچه اندر دل ما هست صبا نگذارد
دی به دشنامی ذکرم به زبانش می رفت
شکر این لطف رهی جز به دعا نگذارد
جان ترا سجده کند، ای بت کافر دل و بس
هر نمازی که دگر هست روا نگذارد
طاق ابروی بلند تو قومی محرابی ست
که درو چشم تو جز خواب قضا نگذارد
غمزه را گوی، گرت کشتن جمعی هوس است
که کسی بهتر ازو حق بلا نگذارد
سبق بیداد که پیش تو گرفته ست فلک
بر رخ خسرو یک حرف خطا نگذارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دردهایی است که عشق به همراه دارد. شاعر به توصیف زیبایی های معشوق و تأثیرات آن بر زندگیاش میپردازد. او نشان میدهد که هرچند معشوق ممکن است به او توجه نکند، اما عشق و محبت او همچنان پابرجاست و نمیتواند به سادگی فراموش شود. شاعر با استفاده از نمادهایی مانند تیغ، غمزه و ابرو، ناتوانی در رهایی از درد عشق و تأثیرات آن بر زندگی را به تصویر میکشد. در نهایت، او بر قدرت عشق و تأثیر آن بر دل و جان خود تأکید میکند.