شمارهٔ ۱۰۴۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلی کاو عاشق روییست در گلزار نگشاید
گر کاندر دل یاری ست از اغیار نگشاید
رو، ای باد و تماشا دیگران را بر بسوی گل
که ما را غنچه پر خون است، در گلزار نگشاید
چه طالع دارم این کز آسمان یک کاروان غم
که آید بر زمین، جز بر دل من بار نگشاید
مرا در کار خود کند است دندان، زان ترش ابرو
بدین دندان که من دارم گره از کار نگشاید
اسیر کفر گیسوی صنم چون برهمن باید
که گر رگهای او بگسلد گره زنار نگشاید
زند بسیار لاف زهد و تقوی پارسا، لیکن
همان بهتر که چشم خود در آن رخسار نگشاید
به جرم عشق اگر کافر کنندم خلق گو، می کن
مرا باری زیان هرگز به استغفار نگشاید
چه ساعت بود آن کاندر رخ او سرخ شد چشمم
که جز خون هر دمی زین دیده بیدار نگشاید
دل خود با در و دیوار خالی می کند خسرو
بمیرد گر غم خود با در و دیوار نگشاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره عشق و غم ناشی از آن است. شاعر بیان میکند که عشق واقعی در دل او وجود ندارد و او در گلزار عشق تنهاست. اگرچه دیگران ممکن است در این گلزار خوشحال باشند، اما دل او پر از درد و غم است. او به دلیل عشقاش در درد و رنج به سر میبرد و احساس میکند هیچکس نمیتواند او را در این وضعیت درک کند. در نهایت، او از بیتفاوتی و ناپایداری عشق شکایت میکند و نشان میدهد که چگونه عاشق بودن میتواند انسان را به شدت تحت فشار و تألم قرار دهد.