نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود

او را دلی نبود که در جست و جو نبود

دامن کشید از من خاکی بسان گل

گویی کش از بهار وفا هیچ بو نبود

شمشیر مهر زد به من بی دل و برید

شمشیر نیک بود، بریدن نکو نبود

بفریفت مر مرا به سخنهای دلفریب

ورنه دل مرا سر هر گفت و گو نبود

در حیرتم که یارب، از او بود این کرم

با خود به جای او دگری بود، او نبود

با او نبود آنک چنانها همی نمود

با آنک می نمود چنانها جز او نبود

خسرو بساز با شب تنهائی فراق

گر گویمت که شمع کجا رفت، کاو نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری عاشقانه است که بیانگر محبت و دلتنگی شاعر برای محبوبش است. شاعر در جستجوی دل‌باخته خود تنها او را می‌بیند و دیگران را نادیده می‌گیرد. او احساس می‌کند که محبوبش به مانند گلی سرشار از زیبایی و لطافت است، اما در عین حال، او را از خود دور کرده و تنها گذاشته است. شاعر به نوعی تلخی جدایی را به تصویر می‌کشد و از کرم و محبت محبوبش متعجب است، چرا که در حقیقت او را نمی‌تواند پیدا کند. در این ابیات، شاعر از درد فراق و تنهایی خود می‌گوید و با حسرت به یاد می‌آورد که شمعی که روشنایی بخش دلش بود، دیگر در کنار او نیست.