نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید؟

از گاز بر آن لبها آزار چه خوب آید؟

جانان چو دهد فرمان در کشتن مشتاقان

پیش نظرش رفتن بر دار چه خوب آید؟

می سوزم و می گردم گرد سر شمع خود

رقاصی پروانه بر نار، چه خوب آید؟

هم بار جفا بردم، هم جام جفا خوردم

اینکار که من کردم، از یار چه خوب آید؟

آن روز که جان بدهم در حسرت پابوسش

بر خاک من آن بت را رفتار چه خوب آید؟

روزی که پس از عمری شب روز کند با من

شب تا به سحر پیشش گفتار چه خوب آید؟

من خود بکشم خود را از دست غمش، لیکن

یارب که هم از دستش این کار چه خوب آید؟

چون پیش بتان زاهد تسبیح گسل گردد

از رشته تسبیحش زنار چه خوب آید؟

چون دوست کند بر جان دعوی خداوندی

در بندگی از خسرو اقرار چه خوب آید؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر بیان می‌کند که ابراز غم و اندوه در کنار محبوب (یار) چه حس خوبی ایجاد می‌کند. او از کشته شدن عاشقان به فرمان محبوب سخن می‌گوید و اینکه چگونه در آتش عشق می‌سوزد و گرد شمع خود می‌چرخد. شاعر اشاره می‌کند که تجربه‌ی درد و جفا نیز از یار ناشی می‌شود و در آخر آرزو می‌کند که در روز جان دادن به خاطر عشق، محبوبش بر خاک او گام بگذارد. در کل، شعر حال و هوای عشق و حسرت را به تصویر می‌کشد و زیبایی‌های ناشی از عشق و درد آن را ستایش می‌کند.