نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گل آمد و ز دوست صبایی نمی‌رسد

ز باغ وصل مهرگیایی نمی‌رسد

هنگام برگ ریز حیاتم شد و هنوز

زان نوبهار حسن صبایی نمی‌رسد

ما با سموم بادیه هجر هم خوشیم

گر زان شکوفه بوی وفایی نمی‌رسد

من چون زیم که هیچ شبی نیست کاین طرف

زان غمزه کاروان بلایی نمی‌رسد

سلطان به خواب ناز چه آگه ز خلق، چون

در گوش او فغان گدایی نمی‌رسد

در گنج غیب نقد تمنا بسی‌ست، لیک

ما را به چرخ دست دعایی نمی‌رسد

درد ترا حیات ابد باد در دلم

کان هم دواست، گرچه دوایی نمی‌رسد

کوشم که سر نهم به درت، لیک چون کنم

مردم به جهد خویش به جایی نمی‌رسد

گر خسروا، به وصل سزا نیستی، مرنج

ملک سران به بی‌سر و پایی نمی‌رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از فقدان عشق و دوری از محبوب شکایت می‌کند و می‌گوید که در دوران سختی قرار دارد. او به طبیعیات همچون برگ‌ریزی و آمدن بهار اشاره می‌کند و حس تنهایی و ناامیدی را بیان می‌کند. شاعر همچنین به درد عاشقانه‌اش و عدم دستیابی به عشق و محبت مورد نظرش اشاره کرده و می‌گوید که تلاش‌هایش برای رسیدن به محبوب بی‌نتیجه مانده است. در نهایت، او به ناامیدی خود از دریافت محبت و ارتباط با محبوب می‌پردازد و می‌گوید که حتی در درخواست کمک و دعا نیز به جایی نمی‌رسد.