شمارهٔ ۱۰۴۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد
گنجشک برمد از خفه، صیاد نیامد
عاشق شدم، این بود گنه، وای که هجرش
جان برد و ازین یک گنه آزاد نیامد
بر گریه عاشق که زدم خنده، نمردم
تا پیش دو چشم من ناشاد نیامد
چه سود ازین مردن بی بهره که شیرین
روزی به سر تربت فرهاد نیامد
گفتی که شبی زود رسم، روز بدم بین
کان نیز به روز دگرت یاد نیامد
با خاک نسازد، چه کند این تن خاکی
امروز که از جانب تو باد نیامد
تاراج خیالت شدم و بدرقه صبر
آنجا که مرا دوش ره افتاد نیامد
فریاد کنان دی به سر کوی تو رفتم
جز گریه کسی در پی فریاد نیامد
خسرو، به ستم جان ده و انصاف مجو، زآنک
در مذهب خوبان روش داد نیامد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل در بیان احساسات عمیق عاشقانه سروده شده و غم هجران معشوق را به تصویر میکشد. شاعر از درد و رنجی که به خاطر دوری محبوبش متحمل میشود میگوید و به ناکامی در یافتن آرامش اشاره میکند. همچنین به بیفایده بودن زندگی بدون معشوق و یادآوری لحظات خوشی که دیگر برنمیگردند، تأکید دارد. در پایان، شاعر به بیعدالتی و فقدان محبت در دنیای اطرافش اشاره میکند و حس ناامیدی و بیپناهی را منتقل مینماید. این اشعار به زیبایی، عمق عشق و دردهای ناشی از جدایی را بیان میکند.