نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای دل، ز بتان دو دیده برگیر

اندیشه ز عالم دگر گیر

تا شحنه غم ترا درین راه

سر بر نگرفت، پای برگیر

شور و شر بیخودیست اینجا

با خود شو و ترک شور و شر گیر

نی نی غلطم که چون اسیران

دنباله جعدهای ترگیر

گر درد سریت هست از عشق

با درد بساز و ترک سر گیر

سرباز مکش ز پای خوبان

گر بی سپر است، بی سپر گیر

خاکی که بر او بتی گذشته ست

از مردم دیده در گهر گیر

خاری که بر او گلی نشسته ست

در دیده میل سرمه برگیر

ور عقل رهت زند به کویش

ترک من مست بی خبر گیر

خسرو، بنشین و دختر رز

با خوش پسران سیمبر گیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بیتی شاعر به دل خود می‌گوید که از زیبایی‌ها و ظواهر دنیوی فاصله بگیرد و به حقیقتی دیگر فکر کند. او بیان می‌کند که در مسیر غم و عشق، باید از خود غم و پریشانی رها شود و به جای آن، دردی را که با عشق دارد، تحمل کند. همچنین تأکید می‌کند که نباید از زیبایی‌ها فاصله گرفت و در این مسیر به تفکر و عقل توجه کند. در نهایت، شاعر دعوت به نشستن و پذیرش زیبایی‌های زندگی و لذت بردن از آن را دارد.