شمارهٔ ۱۰۷۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای لعل لبت چو بر شکر شیر
شکر ز لب تو چاشنی گیر
از زلف بریدنت دل من
دیوانه شد و برید زنجیر
زلفش بگرفت و کرد در هم
فریاد هزار باد شبگیر
می گیری و می زنی به تیرم
من کشته شدم، ازین زد و گیر
مادر چو تویی نزاد بر تو
چون دیده فرو نیاورد شیر
تقصیر نمی کنی تو هر چند
تقدیر همی کند چه تقصیر
در پند تو بسته ماند خسرو
بیچاره کجا رود ز زنجیر!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با استفاده از تشبیه لب و شکر، زیبایی محبوبش را توصیف میکند و از تأثیر زلف او بر دلش سخن میگوید. عشق او دیوانهوار است و زنجیر دلش به دلیل جدایی از محبوبش پاره شده است. شاعر به شدت از تیر عشق و درد فراق رنج میکشد و از بیکسی و تنهایی خود مینالد. او به نوعی به تقدیر اشاره میکند و میگوید که هیچ تقصیری متوجه محبوبش نیست، بلکه این سرنوشت اوست که چنین میکند. در نهایت، شاعر به حالت اسیر و دیوانهوار خود در عشق میبالد.