شمارهٔ ۱۰۸۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای چراغ جانم از شمع جمالت نور دار
بارک الله، چشم بد زان روی زیبادور دار
چون دلم را بت پرستی نو شد اندر عهد تو
باری این بتخانه دیرینه را معمور دار
کار دل کردی، برافگن بعد ازین بنیاد عقل
شحنه را چون دور کردی، دست در دستور دار
من نه آنم کز درت سر بر کنم تا زنده ام
گر اجل از کوی تو دورم کند، معذور دار
تا بدانی حال خون آشامی شبهای من
جرعه ای زین باده پیش نرگس مخمور دار
من به جان درمانده و تو ترک بدنامی کنی
می توانی، حال رسوایی چو من مستور دار
خسرو بیچاره مرد نقش شیرین تو نیست
صورت فرهاد کش، در دفتر شاپور دار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف محبوب و زیباییاش میپردازد و از نور و جاذبهی آن سخن میگوید. او از عشقش به معشوق مینویسد و تأثیر عمیق آن بر دل و زندگیاش را بیان میکند. شاعر به بتپرستی دلها و تأثیرات عاطفی آن اشاره میکند و خود را به دلیل علاقه به معشوقش در وضعیت خاصی قرار میدهد. او به درد و رنج شبهایش اشاره میکند و میخواهد که محبوبش حال او را درک کند. در نهایت، شاعر احساس ناتوانی و ناامیدیاش را در مقایسه با عشق و زیبایی معشوقش بیان میکند و به نوعی از فقدان خود میگوید.