شمارهٔ ۱۰۸۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یا رب، این ماییم از آن جان و جهان افتاده دور
سایه وار از آفتابی ناگهان افتاده دور
چون کنم، یاران، که من بیمارم و مرکب ضعیف
جان به لب نزدیک و راهی در میان افتاده دور
بینوا چون بلبلم، بی برگ چون شاخ رزان
کز جمال گل بود، در مهر جان افتاده دور
آنچنان کانداخت چشم بد مرا دور از رخت
باد چشم بد ز رویت آنچنان افتاده دور
دوری از کوی تو سرگردان همه شب تا به روز
در فغان گویی سگی ام ز آستان افتاده دور
در خیال ابرویت تنها و بی کس، سالهاست
شسته در خاکم چو تیری از کمان افتاده دور
یاد کن از چون منی، ای دوست، گر با چون تویی
آنچنان نزدیک بود این دم چنان افتاده دور
گفته ای، تو کیستی؟ مانده درین کو این چنین
بیدلی سرگشته ای از خان و مان افتاده دور
دی خیالت گفت، خسرو، حال تنهاییت چیست؟
چیست همچون حال تنهایی ز جان افتاده دور؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حس دوری و جدایی شاعر از محبوبش است. شاعر احساس تنهایی و بیماری میکند و در مقایسه با حال خوب خود در نزدیکی محبوب، به وضعیت کنونیاش که از او دور شده، میپردازد. او خود را همچون پرندهای بیپر و یا درختی بدون برگ توصیف میکند و از طولانی بودن دوران جدایی و سردرگمیاش در این مسیر رنج میبرد. در این شعر، شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا و احساسات عمیق، درد و longing (آرزو و کمبود) خود را نسبت به محبوبش به تصویر میکشد.