نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

با تو در سینه نفس را چه گذر

در دلم غیر تو کس را چه گذر

باغ نشکفت و نیامد موسم

در دل خسته هوس را چه گذر

من اسیرم ز گلم باده مده

در چمن مرغ قفس را چه گذر

خلق گویند نفس زن در وصل

در تن مرده نفس را چه گذر

اندران دل که تویی، غم چه کند

خانه شاه عس را چه گذر

وصل جو را نبود لذت عشق

در نمکسار مگس را چه گذر

می کند خنده که در یاد توام

در دلت خسرو خس را چه گذر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و اندوهناکی است که شاعر با آن مواجه است. در بیت‌های مختلف، او از عدم توانایی در ادامه زندگی بدون معشوق صحبت می‌کند و احساس می‌کند که هیچ چیز جز عشق او در دلش وجود ندارد. همچنین به ناکامی‌ها و خستگی‌هایی که در زندگی دارد اشاره می‌کند. شاعر به شدت اسیر احساسات خود است و به نوعی ناامیدی از الوصول به معشوق و لذت واقعی عشق اشاره می‌کند. به‌طور کلی، این شعر احساس بی‌قراری و longing (انتظاری عمیق) را به تصویر می‌کشد.