نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای شهسوار، دست به سوی عنان مبر

بر صید تیر مفگن و از خلق جان مبر

چون در شکار بر سر آهو گذر کنی

چشمت بس است، دست به تیر و کمان مبر

در جعد چون کمند تو من صید لاغرم

آزرده می شوم، به زمینم کشان مبر

دانی که چند دست دل اندر عنان تست

آن دست نازنین، به دوال عنان مبر

چند از مه و ستاره تو تنها شنیده ای

شرمی بدار و نام کسان بر زبان مبر

گفتی که نیست یاد منت، از خدا بترس

بر من که سوختم ز فراق این گمان مبر

دل برده ای، بیا، شه مردم شکار، وه

تن لاغر است طعمه زاغ استخوان مبر

سودی بکن، همین که بیایی به سوی من

صبر و قرار خسرو مسکین زیان مبر

دل برده ای، بیا، شه مردم شکار، وه

تن لاغر است طعمه زاغ استخوان مبر

سودی بکن، همین که بیایی به سوی من

صبر و قرار خسرو مسکین زبان مبر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی دعوت به مهربانی و احتیاط در روابط انسانی است. شاعر از کسی می‌خواهد که در قدرت خود (به عنوان یک شکارچی) احتیاط کند و به سادگی دست به آسیب زدن به دیگران نزند. او با استفاده از تصاویری چون شکار و صید، احساسات آسیب‌دیده‌اش را ابراز می‌کند و می‌گوید که اگر دل کسی را برده‌ای، باید با محبت و بدون خطر اقدام کند. همچنین به یادآوری می‌پردازد که خداوند ناظر است و باید از آسیب رساندن به دیگران شرم کند. شاعر در نهایت از طرف دیگری درخواست می‌کند که به سوی او بیاید و از او توقع محبت و همدلی دارد.