نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قمر برید ز من مهر و من خراب قمر

شبم دراز چو گیسوی نیمتاب قمر

خرابه ها همه چون از قمر شود روشن

چراست تیره دل من، چو شد خراب قمر

تمام شب قمر آسمان نمی خسپد

که چشم این قمر ما ببست خواب قمر

کجا رسد مه گردون بدین قمر، باری

که نیست چشمه خورشیسدتر به آب قمر

ز نور باشد هر قطره چشمه خورشید

چو خون چکد ز رخ همچو آفتاب قمر

کنون دمیدن صبح از رخ قمر باشد

چو آفتاب نهان شد ز ماهتاب قمر

گر آید و برود زودتر نه جای گله است

از آنکه نیست نهان، خسروا، شتاب قمر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساساتی عمیق و ناامیدی ناشی از جدایی از قمر (نماد عشق یا معشوق) اشاره دارد. او شب را به درازای موهای نیم‌تاب قمر توصیف می‌کند و از تیره‌دلی خود می‌گوید. قمر (معشوق) باعث روشنایی در خرابه‌ها می‌شود، اما دل شاعر همچنان تاریک است. شاعر به عدم خواب قمر در شب اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او چنان پرنور است که هر قطره از آن همچون نور خورشید است. وقتی صبح می‌شود، قمر هم‌چنان درخشنده است و شتاب رفتن او را طبیعی می‌داند، زیرا که این جدایی چیزی نیست که بر دل او بگذارد. در واقع، شعر بیانگر عشق و دل‌تنگی عمیق شاعر نسبت به معشوق است.