شمارهٔ ۱۱۲۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مست من چون جرعه نوشی، باده ای بر من بریز
درد جام خود برین رسوای مرد و زن بریز
چشم تو مست است، گر کم ایستد ناکرده خون
خون من در پیش آن قتال مردافگن بریز
دشمن جان من است آن غمزه، تا خوش گردد او
آنچه درد من شنیدی پیش آن دشمن بریز
دل شد از تیر غمت روزن چو خواهد رفت جان
شربتی از جام خود باری بر آن روزن بریز
خلعت رنگی ست واجب، گر کشم بر سر سبو
نیمه دیگر برین دستار و پیراهن بریز
مست می رفتم، سبو بر سر فتادم، وان شکست
تار کم بشکن بدان و خون من بر من بریز
تیرگی عیش مشتاقان ترا چون روشن است
بر دل تاریک خسرو باده روشن بریز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و احساسات شاعر پرداخته و از تقدیم شادابی و عشق به محبوب صحبت میکند. شاعر از معشوق میخواهد که بادهای بر او بریزد تا غم و دردش را تسکین دهد. او به یاد خاطرات تلخ و دردناک میافتد و از همخوانی بین شادی و غم صحبت میکند. در نهایت، او به خطراتی که بر سر راه عشقش وجود دارد اشاره میکند و میخواهد که در این میانه، لحظاتی از خوشی و زیبایی را تجربه کند. شاعر با زبانی ملایم و عمیق، موضوعاتی چون عشق، غم و لذت را به تصویر میکشد.