شمارهٔ ۱۱۲۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سویم آن نرگس بی خواب نبیند هرگز
بختم آن طره قلاب نبیند هرگز
هر دمش، سجده کنند انجم و مهر و مه و چرخ
یوسف این مرتبه در خواب نبیند هرگز
هر زمان خنده دیگر کند آن شورانگیز
داغ دیرینه اصحاب نبیند هرگز
بی محابا کشد و شرم ندارد، آری
روی قربانی قصاب نبیند هرگز
طمع مهر و وفا همت کوته نظر آنست
مرد عشق این همه اسباب نبیند هرگز
هر شکاری که فتد پیش تو، ای تیرانداز
سیری از ناوک پرتاب نبیند هرگز
ای مؤذن، مکش آواز که هست این دل من
بت پرستی که به محراب نبیند هرگز
خسرو آن شب که به کوی تو رود از غیرت
سایه خویش به مهتاب نبیند هرگز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر بخشی از عاشقانههای عرفانی، شاعر به زیبایی و ویژگیهای خاص معشوق میپردازد. او بیان میکند که معشوق هرگز خواب نمیبیند و ستارگان همیشه برای او سجده میکنند. همچنین اشاره میکند که خندهها و شادیهای او هرگز به یاد داغ دل عاشقان نمیافتد. شاعر در ادامه، از بیمحابا و شجاعت معشوق در عشق سخن میگوید، در حالی که دیگران قدرت تحمل این عشق را ندارند. در نهایت، شاعر بیصبرانه از معشوق میخواهد که به احساسات او توجه کند، چرا که دل او همچنان در پی عشق و زیباییهای معشوق میباشد.