نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

شب زلف تو شد نشانه روز

در کن آن شب از کرانه روز

طرفه خالی ست در میان رخت

شب که دیده ست در میانه روز

روز و شب زان تست، زان خط و خال

دام شب کرده ای و دانه روز

روی تو می کند جهان روشن

چه نهی بر جهان بهانه روز؟

بنده تست آفتاب که هست

چشم روشن به چشم خانه روز

زیر پای تو ریزم، ار یابم

گوهر مشرق از خزانه روز

بار ده تا به دولتت بزنم

نوبت ملک پنجگانه روز

بنده شد همچو خسروت خورشید

گر چه هست او شه یگانه روز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و جذابیت‌های چهره محبوب می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که شب به خاطر زلف این شخص به روز تبدیل شده و فضای شب و روز به هم پیوند خورده‌اند. او از جذابیت‌های محبوبش می‌گوید که بر زندگی‌اش روشنایی می‌بخشد و حتی به دنبال یافتن گنجینه‌های درون روز است. شاعر احساس عشق و وابستگی خود را به محبوبش ابراز می‌کند و در نهایت به مقام و منزلت آن محبوب اشاره می‌کند که در برابر او، حتی خورشید نیز کم رنگ به نظر می‌رسد.