نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خرابی من از آن چشم پر خماری پرس

هلاک جانم از آن لاله بهاری پرس

ز زخم غمزه چه پرسی که در جگر چند است؟

ز صد فزونست، ولی زخمهای کاری پرس

غلام چشم توام، گر چه ناوک تو خوش است

ولیک لذت آن از دل شکاری پرس

دلم که زود فراموش می کند خود را

مپرس هیچ ز هجران و بیقراری پرس

مراست دردسری از خمار مستی عشق

علاج دردم از آن نرگس خماری پرس

کجاست دولت آنم که بر درت باشم؟

نشان من به سر کوی خاکساری پرس

رو، ای صبا و ز بهر مسافران فراق

از آن دو لب سخنی چند یادگاری پرس

سرود ذوق فراوان شنیده ای، اکنون

بیا، ز خسرو ذوق فغان و زاری پرس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دردهایی که از آن ناشی می‌شود سخن می‌گوید. او از چشم‌ها و زیبایی‌های محبوبش می‌گوید که جانش را هلاک کرده و زخم‌های عمیقش را پنهان نگاه داشته است. شاعر به شکایت از دل تنگی و دلتنگی خود می‌پردازد و می‌گوید که این درد و خمار عشقش را تنها از محبوبش می‌تواند درمان کند. او در جستجوی حضور محبوبش است و از حال و احوال خود در فراق سخن می‌گوید، در نهایت از صبا می‌خواهد که پیغام‌هایی از محبوبش بیاورد. این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و رنج‌های ناشی از فراق است.