نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر جمالت همچنان من عاشق زارم هنوز

ناله ای کز سوز عشقت داشتم دارم هنوز

ای طبیب مهربان، چون رنجه فرمودی قدم

از سر بالین من مگذر که بیمارم هنوز

ای به قول دشمنان کوشیده در آزار من

دوستم، با من مشو دشمن که من یارم هنوز

مرده ام بی یار و پندارم که دارم زندگی

جان من رفته ست و من با خود نمی آرم هنوز

خلق گویندم که خسرو، جامه شیخی بپوش

چون بپوشم، کز میان نگشوده زنارم هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به عشق و درد فراق می‌پردازد. او هنوز به معشوق خود عاشق است و حتی با وجود رنج و ضجری که به خاطر عشقش تحمل می‌کند، امیدوار است. شاعر از طبیب مهربان می‌خواهد که او را تنها نگذارد چون هنوز بیمار عشق است. او به دشمان خود می‌گوید که در آزار او کوشیده‌اند، اما او همچنان دوست‌داشتنی است. شاعر احساس می‌کند که بدون یار زنده است، ولی در واقع جانش رفته و تنها با پندار زندگی می‌کند. دیگران به او می‌گویند که باید ظاهری عادی و متعارف به خود بگیرد، اما او به یاد عشقش نمی‌تواند از آنچه هست دست بردارد.