شمارهٔ ۱۱۴۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل ببردی به جنگجویی و بس
خو گرفتی به تندخویی و بس
بس کن این، چند ازین جفا کردن
یا به عالم تو خوب رویی و بس؟
مردم از غم، وصیتم این است
که ز دل خون من بجویی و بس
هجر تو نیک می کشم، دریاب
اندرین فن تو یار اویی و بس
پیش تو حال بی کسی مرا
کس نگوید مگر تو گویی و بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و درد جدایی اشاره دارد. شاعر از طرف دل و احساساتش سخن میگوید و به جنگجویی و تندخویی معشوق اشاره میکند. او از معشوق میخواهد که دیگر به او جفا نکند و به زیباییهایش بپردازد. در عین حال، او از درد جدایی رنج میبرد و از معشوق میخواهد که حال او را دریابد. در نهایت، او تأکید میکند که تنها معشوق میتواند حال او را بفهمد و او را تسکین دهد.