شمارهٔ ۱۱۵۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش ما بودیم و جام باده و مهتاب خوش
وان پسر مهمان و عشرت را همه اسباب خوش
سوی لب می برد جام وانگبین می گشت می
بس که می را چاشنی می داد زان جلاب خوش
از خم ابرو سخن می گفت آن خورشید رو
من نماز چاشت می کردم در آن محراب خوش
گفتم امشب خرم و خوش دیدمت در خواب، گفت
پاسبان خفته نباید، گر چه بیند خواب خوش
خواب بود آن یا خیال، آخر کجا شد آن نشاط؟
از لب و روی و شراب و خلوت و مهتاب خوش
بر لبش تا سرخ کردم دیده، پر خون ماند چشم
جوشش خون را فرو نشاند از لب عناب خوش
خسروا، خوش خوش ز دیده خون نابی می خوری
تا منم از چشم خود هرگز نخوردم آب خوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعری است که در آن به وصف یک شب خوش و دلنشین پرداخته است. شاعر و دوستانش در کنار هم مشغول نوشیدن شراب و لذت بردن از زیباییهای طبیعت مانند مهتاب هستند. در این حال، شخصی مهمان آنها نیز حضور دارد که گفتوگوهای شیرینی را رقم میزند. شاعر از زیباییهای معشوق و احساسات خود در این شب خاطرهانگیز سخن میگوید. او به یاد شبهای خوش و لذتهای شاداب میافتد و به تضاد بین خواب و خیال اشاره میکند، همچنین آنگاه که به عشق و شکیبایی اشاره میکند، نشان از آرزوی او برای دستیابی به آن لحظات را دارد. در نهایت، به یادآوری غم و حسرتی که او در دل دارد، به عدم تواناییاش برای فراموشی آن شبهای خوش اشاره میکند.