شمارهٔ ۱۱۶۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شد دل من خون ز داغ هجر او یارب کیش
بینم و از دیده و دل آورم نقل و میش
دی به ره بود او روان و من فتادم بر زمین
می شد او چون آفتاب و من چو سایه از پیش
شرح روزنها که از تیر تو دارد سینه ام
تا بگوید پیش تو بنواز یک دم چون نیش
تا ز تاب عارضش خلقی بسوزد هر زمان
می زند بر آتش رخسار او آب خویش
آنکه بر خاک درت لاف از گدایی می زند
کی به پیش چشم آید شاهی روم و ریش؟
راه عشق این است اگر، بسیار خسرو را هنوز
ره بباید کرد تا وادی درین منزل طیش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دلتنگی و غم ناشی از جدایی معشوقش سخن میگوید. او از درد و رنجی که به خاطر دوری معشوقش متحمل میشود، مینالد و تصویر روشنی از احساساتش را به نمایش میگذارد. شاعر احساس میکند که معشوقش مانند آفتاب درخشان است و او چون سایهای در برابرش قرار دارد. او همچنین به عشق و راه دشواری که باید برای رسیدن به معشوق طی کند، اشاره میکند و به نوعی از مبارزه و فداکاری در عشق سخن میگوید. در نهایت، شعر نشاندهندهی آرزو و نیاز عمیق او به وصال معشوق است.