شمارهٔ ۱۱۶۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش؟
سخن قند، مگو با لب شکر شکنش
گر زند با دهنش پسته ز بی مغزی لاف
هر که بیند شکند با لب و دندان دهنش
ای صبا، گوی ز من غنچه تر دامن را
چیست آن غنچه که پنهان شده در پیرهنش؟
دوش جستم ز دهانش خبر آب حیات
گفت، باید طلبید از لب شیرین منش
گر شود در غم تو چهره عاشق کاهی
باز گلگون کند از خون دل خویشتنش
زلف کج طبع تو هندوی بلاانگیز است
چشم سرمست تو ترکی ست که یغماست فنش
روز و شب وصف رخ خوب تو گوید خسرو
تا چه طوطی ست که از آینه باشد سخنش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و از لذت و شیرینی کلام او سخن میگوید. شاعر از دهن و لب معشوق به عنوان سرچشمهای از کلام قندین یاد میکند و تأکید میکند که هرکه با او سخن بگوید، به زیبایی کلامش مجذوب خواهد شد. همچنین، شاعر به غنچهای که در پیرهن معشوق پنهان است اشاره میکند و از آن به عنوان نمادی از زیبایی و رازهای نهفته یاد میکند. در ادامه، به عظمت عشق و تأثیر آن بر روی عاشق اشاره دارد و بیان میکند که چهره عاشق میتواند با وجود غم، زیبا و شاداب بماند. زلف و چشم معشوق نیز به عنوان نمادهای زیبایی و فریبندگی توصیف میشوند و شاعر به شعف و زیبایی درک عشق اشاره میکند. در نهایت، شاعر به توصیفهای شبانه روزانه از زیبایی معشوق پرداخته و آن را به طوطیای تشبیه میکند که از آینه سخن میگوید.