شمارهٔ ۱۱۶۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
وان شکر خنده شیرین تو از چشمه نوش
گریه می آیدم از دور به آواز بلند
که ازان گریه نمی آیدم آواز به گوش
سر و قد، از چمن سبز به بیرون چه روی؟
سر برون نازده از لاله تر مرزنگوش
دوش در خواب بدیدم رخ چون خورشیدت
نیم شب روز شد از شعله آهم شب دوش
ای به خشم از بر من رفته و تنها خفته
چشم را گوی که چندین طرف خواب بپوش
خسروا، گرم برون می دودت خواب از چشم
دیگ دل شد مگر از پختن سودا خاموش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن اشعار عاشقانهای است که احساسات عمیق و عاطفی را به تصویر میکشد. شاعر به یادآوری صدا و خنده شیرین معشوقش پرداخته و از احساس غم و گریهای که به خاطر دوری او به سراغش آمده، سخن میگوید. او همچنین به زیبایی معشوقش اشاره میکند که مانند خورشید در خواب او ظاهر میشود و از تنهایی و غمهایی که به او تحمیل شده، مینالد. در پایان، شاعر به حالت دلش که درگیر عشق و اشتیاق است، اشاره میکند و به نظر میرسد که او در تلاش برای فراموشی دردهایش است.