شمارهٔ ۱۱۶۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای لب چون شکرت چشمه نوش
ای رخ چون قمرت غارت هوش
ورق گل بدریده ست صبا
تا بدید آن خط چون مرزنگوش
هر دم از روی خوی آلوده تو
لاله را خون دل آید در جوش
دل عشاق چنان می ببری
که خبر می نشود گوش به گوش
کسی بود آنکه نشینم با تو
باده در دست و گل اندر آغوش
من قدح دیر ندارم بر دست
تا تو مستانه نگویی که بنوش
لب نهم بر لب لعلت، وانگاه
می لبالب کنم و نوشانوش
خسروا، توبه چو نی در حد تست
باری اندر طرب و مستی کوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیفگر زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و شاعرانه، به وصف لبهای شیرین، رخسار دلربا و حالت بیمثال معشوق میپردازد. او اشاره میکند که عشق و شوق به این زیباییها، دل عاشقان را به درد میآورد و آنها را در جوش و خروش میاندازد. شاعر همچنین به تمایل خود برای نشستن با معشوق و نوشیدن شراب اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که بدون وجود معشوق، لذتی از خوشی و مستی نمیبرد. در پایان، او به توبه و سرگرمی در عشق و شادی تأکید میکند.