شمارهٔ ۱۱۷۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خواهم که سیر بینم روی چو یاسمینش
لیک آفتی ست فتنه، می ترسم از کمینش
بسیار زهد و توبه باطل شد از لبانش
فتنه ست آنکه گه گه بینند شرمگینش
دل رفت و روزها شد کز وی خبر نیامد
ای دور مانده چونی در زلف عنبرینش
طاقت ندارد آن رخ از نازکی نفس را
ای باد تند مگذر بر برگ یاسمینش
ای جامه دار، ازینسان چستش مبند یکتا
کز بخیه نقش گیرد اندام نازنینش
باری به تیغ راندن آن ساعدش ببینم
خیز، ای رقیب بدخو، بر مال آستینش
گویند شادمان شو شستی، ز غمزه او
من پشتیی که دارم کایمن شوم ز کینش؟
من خود ز بهر خوبی بر روی او نیارم
لیکن تو گفت بشنو، بدخو مکن چنینش
خسرو، به یک نظاره دل را به باد دادی
گر جان به کارت آید بار دگر مبینش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت فردی میپردازد که مانند یاسمن است. او از فتنه و دلبری آن شخص میترسد و به زهد و توبههایی که به خاطر این عشق باطل شدهاند، اشاره میکند. شاعر از دوری و غیبت آن فرد رنج میبرد و نگران نازکی و لطافت اوست. همچنین به رقیبانش هشدار میدهد که به او نزدیک نشوند و به شیوهای خواستار فاصلهگیری از کین و حسادت میشود. در انتها، او به یادآوری احساسی که در یک نگاه از طرف آن شخص به دست آورده است، میپردازد و بیان میکند که با یک نظر، دلش را باخته و نمیخواهد دوباره از او دور شود.