نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش

نوری ندادیم شبی از ماهتاب خویش

رویی چنان مپوش ز عشاق کاهل دل

از تشنگان دریغ ندارند آب خویش

دی سیر دیدم آن رخ و گشتم خراب، لیک

نشناخت جان تشنه قیاس شراب خویش

او حال پرسد از من و گریه دهد جواب

فریاد من ز گریه حاضر جواب خویش

معموره مراد چه گویم که جان من؟

خو کرد با خرابه عیش خراب خویش

از عشق سوختم، چه کنم چون ز روز بد

صبح دروغ می دمدم ز آفتاب خویش

بینم شبت به خواب وز مستی و بیخودی

گویم به درد با در و دیوار خواب خویش

گر نه کباب کردن دلها شدش حلال

آن مست را بحل نکنم من کباب خویش

گر نزد دوست کشتن عاشق صواب شد

خسرو نه دوستیست که جوید صواب خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود می‌پردازد. او از شب‌های زیادی که در تنهایی و خرابی گذشته سخن می‌گوید و احساس تشنگی و نیاز به عشق را به تصویر می‌کشد. وی به روی محبوب اشاره می‌کند و از دل‌مشغولی آن‌ها نسبت به عشق می‌گوید. شاعر به ناامیدی خود از عشق و زندگی اشاره دارد و به حال خراب و غم‌انگیز خود پرداخته و نشان می‌دهد که حتی در دوران دل‌شکستگی نیز نتوانسته است از محبت و عشق خویش فارغ شود. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عشق و دوستی حقیقی باید درک شود و از هرگونه قضاوت غلط رهایی یابد.