شمارهٔ ۱۱۸۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش
ببوسی از من خاکی نشانه قدمش
بخوان به حضرت او زینهار از سر سوز
تحیتی که نوشتم، همه به خون رقمش
ز بعد عرض تحیت اگر به ما برسد
غریب تا نشماری ز غایت کرمش
میان دلبر و دل حاجت رسالت نیست
ولیک هم بنوشتیم ماجرای غمش
به تشنگان بیابان بحر باز رسان
که آب خضر نیابی ز رشحه قلمش
طراز زر نبود زیب جامه عشاق
بر آستین بود از داغ عاشقی علمش
ز خون دیده خسرو عجب مدار که خلق
به جای نقل جگر می دهند دمبدمش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و اشتیاق به یک معشوق اشاره دارد. شاعر از نسیم میخواهد تا او را به حرم محبوب برساند و از خاک پای او بوسه بزند. او تحیتهایی به محبوب میفرستد و ابراز میکند که عشق و غم او را در دل حس میکند. شاعر به تشنگان تشنگی عشق اشاره میکند و میگوید که نمیتوانند آب زندگی را از قلم او بیابند. همچنین به داغ عاشقی و درد و غم دل خود اشاره دارد و از آن میگوید که بعضیها به جای بیان احساسات واقعی، از درد و رنج عشق فقط اسم میبرند.整体적으로 این شعر بیانگر عمق عشق و احساسات واقعی در ارتباط با معشوق است.