نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نیاید گر چه هرگز از فرامش گشتگان یادش

غلام آن سر زلفم که در هم می کند بادش

به مکتب دانشی ناموخت جز آزار مسکینان

که داند تا کدامین سنگدل بوده ست استادش

اگر چه پاس دلها نازنین من نمی دارد

دعای عاشقان هر جا که باشد پاسبان بادش

فراموش کردی درد خود مرا از راه مظلومان

خدایا کج مکن مویی ز یاریهای بیدادش

مرا این آه بیهوده ست پیش آن دل سنگین

کزین آتش که من دارم نگردد گرم پولادش

رو، ای اشک و روان کن پیش یار لشکری جویی

که گرد آلوده خواهد بود آن سوری و شمشادش

دلم می شد به نظاره که باد افگند زلفش را

نیاید باز، ور خواهد که هم در ره شب افتادش

جفای روزگار و جور خوبان خسرو مسکین

شد آبستن ز غم، ای کاش که مادر نمی زادش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دردناک فردی است که به یاد معشوق خود غمگین است. او به زوال یاد معشوق و غم ناشی از دوری او اشاره می‌کند و همچنین نارضایتی از بی‌توجهی عموم به درد و رنج خود را ابراز می‌کند. شاعر از آزارهایی که بر او رفته و بی‌رحمی‌های زمانه سخن می‌گوید و از خداوند درخواست یاری می‌کند. در پایان، شاعر آرزو می‌کند که ای کاش غم و اندوهی که در دل دارد هرگز به وجود نمی‌آمد. این شعر به معنای واقعی نشان‌دهنده احساسات عمیق و رنجی است که عشق می‌تواند به همراه داشته باشد.