نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گه گه نظری باز مدار از من درویش

چون منعم بخشنده به در یوزه درویش

ما را دل صد پاره و لعلت نمک آلود

مشمار که تا روز اجل به شود این ریش

حسن تو فزون باد و جفای تو فزون تر

تا درد دل خسته من کم نشود بیش

جانا، مکش اکنونم ازان شیوه که دانی

کان صبر نمانده ست که می کردم ازین پیش

خوش باش که آن غمزه خون ریز تو ما را

چندان نگزارد که گشایی تو سر کیش

ایمن ز خیال تو نیم با همه پرسش

قصاب نه از مهر کند تربیت میش

ساقی منگر توبه، قدح بر سر من ریز

تا غرقه شود این خرد مصلحت اندیش

ایمان من اندر شکن زلف بتان شد

کافر کندم دل که اگر گردم ازین کیش

ای آن که زنی طعنه به خسرو ز پی عشق

تو فارغی از درد که من خوردم ازین نیش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد درد و رنج عاشقانه است. شاعر از محبوبش می‌خواهد که به او توجهی کند، اما در عین حال از جفای او می‌نالد که بر درد دلش می‌افزاید. او احساس می‌کند که صبرش تمام شده و دیگر نمی‌تواند تحمل کند. شاعر به تمایلات و آرزوهای ناامیدکننده‌ای اشاره می‌کند که عشقش برایش به ارمغان آورده، و از محبوبش می‌خواهد که در حال نابودی‌اش، حداقل رحمی کند. او همچنین به او هشدار می‌دهد که رفتار بی‌رحمانه‌اش می‌تواند داشته‌های او را از بین ببرد و او را به کفر و بی‌ایمانی بکشاند. شاعر در نهایت از درد بی‌پایانی می‌گوید که عشق برایش به ارمغان آورده و در عین حال از محبوبش با طعنه‌ای از سر عشق یاد می‌کند.