شمارهٔ ۱۲۰۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
غم دل زان خورم کانجاست آن بالای چون سیمش
وگر نه دل که دشمن شد مرا، چه جای تعظیمش
دهانش میم مقصود است و صد سبق از غمش خواندم
نشد ممکن که یک روزی نهم انگشت بر میمش
هزاران جان مسکینان دو نیم است از دهان او
که آن سلطان بخنده می کند هر لحظه دو نیمش
دلم را بذل جان فرمود پیراهن که می لرزد
بسان مدخلان ترسم بران اندام چون سیمش
مبادا حسن او را روز نیکو جز همان رویش
که بهر کشتن ما ناز و شوخی کرد تعلیمش
حکیم آن ماه را با من قران گفت و نمی دانم
که خواهم بوسه داد و یا بخواهم سوخت تقویمش
جهانی خوشدلی بودم که ناگه زد غمش بر من
نبینی یک ده آبادان کنون در هفت اقلیمش
وصیت می کنم جان را که هر دم بر سرش گردی
وصیت این کنم باری چو خواهم کرد تسلیمش
به کویش رفت خسرو تا دل گم گشته را جوید
بدیدش ناگهانی و فتاد از بهر جان بیمش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و اندوه ناشی از آن اشاره میکند. او از سختیهایی که به خاطر عشق متحمل شده و جنگی درونی بین عشق و درد را بیان میکند. دلش به خاطر زیبایی معشوق میلرزد و احساس میکند که این زیبایی به او آسیب میزند. او در تلاش است تا از این وضعیت خلاصی یابد، اما نمیتواند و به توصیف زیبایی معشوق میپردازد که همواره او را در رنج و عذاب نگهمیدارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق او را به حالت تسلیم واداشته و او به دنبال یافتن دل گمشدهاش است.