نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

تا شد ز مطلع غیب خورشید حسن طالع

عشاق بینوا را مسعود گشت طالع

ما از جهان ملولیم از خویش و غیر فارغ

گشته به نیم جرعه در کنج دیر قانع

ساقی، بیار جامی کز خود رهم زمانی

مگذار تا گذارم بی باده عمر ضایع

جز جام تو ننوشند عشاق در خرابات

جز نام تو نگویند زهاد در صوامع

چون قیل و قال هر کس با مست در نگیرد

در حق ما نباشد پند فقیه نافع

حال درون پر خون از خلق چون بپوشم

چون کرد پیش مردم اشکم بیان واقع

بگذر ز خویش خسرو، گر وصل یار جویی

زان رو که نیست جز تو در راه وصل مانع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و بی‌حوصلگی در زندگی است. شاعر به نور خورشید که نماد زیبایی و عشق است اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق باعث خوشبختی عاشقان می‌شود. او از خستگی و ناامیدی خود در این دنیا سخن می‌گوید و به دنبال یک لحظه سرخوشی و رهایی از این دردهاست. در نهایت، شاعر تاکید می‌کند که تنها در عشق و وصال معشوق می‌توان به معنای واقعی زندگی دست یافت و هرگونه نصیحت دینی در این زمینه بی‌فایده است.