شمارهٔ ۱۲۱۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رسید دوش ندایی ازین بلند رواق
که، ای مقیم زوایای شهربند فراق
درین حضیض چرا گشته ای چنین محبوس؟
گذر چو طایر قدسی از اوج این نه طاق
مناققند و ریای جمیع اهل بشر
بیا به صحبت یاران بی ریا و نفاق
ترا به روز ازل با حبیب عهدی بود
چه آمدت که فراموش کرده ای میثاق؟
مرو به قول مخالف به هرزه راه حجاز
وگرنه راه نیابی به پرده عشاق
کسی که مسکن اصلیش عالم علویست
چه می کند به خراسان، چه می رود به عراق؟
ز خویش بگذر و باز آی سوی ما، خسرو
که نیست خوش تر از این جای در همه آفاق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت و راهنمایی پرداخته و مخاطب را از زندانی شدن در دنیای مادیات و فراموش کردن عهد اولیهاش با معشوق (خدا) هشدار میدهد. شاعر از او میخواهد که از زندگی دنیا فاصله بگیرد و به جمع یاران حقیقی و بیریا بپیوندد. او تأکید میکند که کسی که منزل اصلیاش در عالم معنی و حقیقت است، نباید در مکانهای مادی مثل خراسان یا عراق سکنی گزیده و باید به سرچشمه عشق و حقیقت بازگردد. در نهایت از او میخواهد که به سمت جمع دوستان و همراهان حقیقی برگردد که دنیای واقعی در آنجا است.