شمارهٔ ۱۲۱۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای ز سودای تو در دل رونق بازار عشق
مرهم جانهاست از یاد لبت آزار عشق
دی که می رفتی به پیش عاشقان غمزه زنان
دیگران بسمل شدند و من شدم مردار عشق
من بدان نذرم که گر میرم به سویم بنگری
بین که چون من چند کس مرده ست در بازار عشق
تیغ خود بگذار تا وام تو بگذارم، از آنک
وام معشوق است سر بر گردن عیار عشق
هر زمان از صید فتراک تو غیرت می برم
کانچنان من بر نبستم خویش در دربار عشق
عاشق از بر زیستن میرد، رخش بنمای سیر
تا بمیرد زان مفرح جان کنان بیمار عشق
از دعایت من چو، ای زاهد، نگشتم نیک بخت
تو بیا، باری چو من بدبخت شو در کار عشق
آنکه بیداریش بهر خواب خوش با شاهد است
شاهدش دان آنکه حق است این چنین بیدار عشق
خسروا، با جان و دل هم قصه جانان مگوی
زانکه نتوان گفت با نامحرمان اسرار عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق قرار دارد و از ناتوانی در فراموشی معشوقش سخن میگوید. او توصیف میکند که چگونه عشقش مانند دارویی برای روحش عمل میکند، اما در عین حال آزاردهنده هم هست. در بخشی از شعر، شاعر به کشتهشدگان عشق اشاره میکند و خود را در میان آنها میبیند. او همچنین از نذر و عهد خود سخن میگوید که اگر بمیرد، امید دارد معشوقش به او بنگرد. در نهایت، شاعر به راز و رمزهای عشق و عدم توانایی در بیان آنها به کسانی که نمیفهمند اشاره میکند. عشق برای او هم لذتآور و هم دردناک است و نمیتواند آن را به راحتی به اشتراک بگذارد.