نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

دل رفت ز تن بیرون دلدار همان در دل

افتاد سخن در جان گفتار همان در دل

گفتم بکنم یادش ماند که بماند جان

شد کیسه همه خالی طرار همان در دل

یک شهر پر از خوبان ده باغ پر از گلها

صد جای نهم دیده، دلدار همان در دل

قربان شومی بهرش کافزون شودی عمرش

با جان خود این خواهم، با یار همان در دل

نی بگسلم از مویش کز شرم مسلمانی

تن را به نماز آرم، زنار همان در دل

در کعبه و بتخانه هر جا که رود خسرو

دل باد ز تو بدخو، دیدار همان در دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و دلدادگی می‌گوید و به بیان احساسات عمیق خود نسبت به محبوبش می‌پردازد. او بیان می‌کند که دلش از بدنش جدا شده و تنها در دلدار است. در ادامه، شاعر به یادآوری محبوبش می‌پردازد و می‌خواهد که یادش همیشه در دلش باقی بماند. در عین حال، او به زیبایی‌های شهر و گل‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که عشقش را در هر جا که باشد، در دل خود حس می‌کند. همچنین، او تأکید می‌کند که نمی‌تواند از محبوبش جدا شود و حاضر است برای او قربانی کند. نهایتاً، شاعر به این نکته می‌رسد که چه در کعبه و چه در بتخانه، عشق او همیشه در دلش باقی خواهد ماند.