شمارهٔ ۱۲۲۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟
که ز عشق تو به جز غصه ندارم حاصل
ای صبا، حال دل من بر دلدار مگوی
که جهانی ز غم عشق تو لایعقل
غافل از یاد تو یک لحظه نیم تا دانی
زینهار از من دلخسته نباشی غافل
طمع دانه کند مرغ که در دام افتد
ورنه در دام غم و غصه نیفتد عاقل
خلق را میل به حوران بهشتی باشد
چه کنم، نیست مرا جز به تو خاطر مایل
به وصال تو بس امید وفا بود مرا
آه کاندیشه غلط بود و تصور باطل
به قیامت برد از عشق تو حسرت خسرو
که به تشریف وصال تو نگردد واصل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر غم و اندوه عاشق است که تنها حاصل عشقش غصه و درد بوده است. او در فراق محبوبش سؤال میکند که چطور میتواند درد دلش را مطرح کند. به صبا میگوید که حال دلش را به معشوق نگوید، زیرا غم عشق او عقل را از دیگران سلب کرده است. شاعر از غافل بودن معشوق نسبت به حال دلش گلایه دارد و مینویسد که مرغ عشق، در دام غم و اندوه افتاده و نمیتواند به خاطر نماندن در این وضعیت، عاقل باشد. او اظهار میکند که دیگر به چیزی جز عشق محبوبش نمیاندیشد و امیدش به وصال به بیهوده تبدیل شده است. در نهایت به حسرت هوای وصال میپردازد که نتوانسته در قیامت به عشق معشوق برسد.