شمارهٔ ۱۲۳۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
همی خواهم ترا بینم، نظر سویی که من دارم
به خوبان دیدنم خو شد، عجب خویی که من دارم
اگر بر خاک می غلتم مرا دیباست با رویت
تعالی الله، عجایب پشت و پهلویی که من دارم
ز بندت چون جهم آخر که هر یک بند زلفت را
گره بر بسته ام محکم به هر مویی که من دارم
جفایت هر که را گویم همه کس روی تو بیند
به پیشت چون توان دیدن بدین رویی که من دارم
ترازو کردی از من تیر و گویی بر کشم آن را
چه خواهی برکشیدن زین ترازویی که من دارم
اشارت کن ز ابرو تا کشم سر زیر پای تو
کز آن چوگان توان بردن چنین گویی که من دارم
صبا دی آمد از کویت دماغم خوش شد از بویت
دماغی خوش توان کردن ازین بویی که من دارم
دو چشمم جوی شد، گر تو نداری آرزوی من
تماشا هم نمی آیی درین جویی که من دارم
لطیفه گوییم، خسرو، توانی زیست در هجرم
توانم، خاصه با این زور بازویی که من دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شدت عشق و longing خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او میخواهد معشوق را ببیند و به زیباییهای او اشاره میکند. شاعر بیان میکند که حتی اگر به خاک بیفتد، زیبایی معشوق او را میپوشاند. او در اشاره به زلفهای معشوق و گرههایی که به آنها زده، از وابستگیاش به معشوق سخن میگوید. شاعر در ادامه به تلخی جدایی و حسرت خود اشاره میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند زیبایی معشوق را به اندازهای که او میبیند، ببیند. او همچنین از بوی خوشی که از طرف معشوق میآید و تاثیر آن بر او صحبت میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که با وجود فاصله و هجران، هنوز قدرت و توانایی در عشق را دارد.