شمارهٔ ۱۲۳۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای فرق تا به پای همه آرزوی دل
آب حیات رانده خیالت به جوی دل
دل بستمت به زلف ندانستم این قدر
کز وی چنین دراز شود گفتگوی دل
عمری به گرد کوی تو گشتم چو بیدلان
نی دل به دستم آمد و نی آرزوی دل
ور خون دل خورم، نکنم جز دعای تو
زیرا که من به سوی توام، نی به سوی دل
چندین که دل جفای ترا شکر میکند
شرمنده هم نمیشوی آخر ز روی دل
یک موی از سر تو مبادا که بگسلد
آویختی، اگر چه به هر تار موی دل
خسرو حدیث درد تو، باری کجا کند؟
زیرا که نیست در تن افسرده بوی دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و آرزوهای دل میپردازد. شاعر از عشق خود به محبوبش سخن میگوید و بیان میکند که چگونه زندگیاش را به جستوجوی او سپری کرده است. او به دردی اشاره میکند که از دوری محبوب تحمل میکند و این درد را با دعای خود به سوی او تبدیل میکند. شاعر از وفاداری و وابستگیاش به محبوب سخن میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که در عالم عشق، همه چیز تحت تأثیر محبوبش است و حتی کوچکترین جزئیات او برایش اهمیت بالایی دارد. در این شعر، عشق به عنوان یک حالت عمیق و پیچیده از احساسات توصیف شده است.