شمارهٔ ۱۲۳۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مده پندم که من در سینه سودایی دگر دارم
زبان با خلق در گفت است و دل جایی دگر دارم
خرامان هر طرف سروی و جان من نیاساید
که من این خار خار از سرو بالایی دگر دارم
مرا این تشنگی از بهر آبی دیگرست، ارنه
نمیبینی که در هر دیده دریایی دگر دارم
طبیبا، خویش را زحمت مده چون به نخواهم شد
که من اندر سر شوریده سودایی دگر دارم
ترا گر رای خونریز من مسکینست، بسم الله
چه می پرسی ز من، جانا، نه من رای دگر دارم
به بازار تو دل را من برید یک نظر کردم
کرم کن یک نظر دیگر که کالایی دگر دارم
همه مستی من در کار چشم و زلف و رویت شد
لبم خاموش و در هر یک تقاضایی دگر دارم
مران سوی کسانم چون تنم شد خاک در کویت
نماند آن سر که جز پای تو دریایی دگر دارم
نمی اندیشی از دمهای سرد من، نمی دانی
که در هر کو چو خسرو بادپیمایی دگر دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف عواطف و احساسات درونی خود میپردازد. او از درد و عشق عمیقش سخن میگوید و میگوید که در دلش احساسات دیگری دارد که قابل بیان نیستند. با وجود زیباییهایی که در اطرافش وجود دارد، او همچنان به یک عاشقانه عمیق و خار در دلی دیگر فکر میکند. خواستههایش از عشق به آب و روی محبوبش وابسته است و به پزشکان و دیگران میگوید که تلاش نکنند چون او درگیر احساسی عمیقتر است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که عشقش بدون هیچ کلامی همچنان در هر گوشهای از زندگیاش حاضر است.