نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تویی در پیش من یا خود مه و پروین نمی دانم

شب قدر من است امشب که قدر این نمی دانم

روی در باغ و می گویی که گل بین چون منم عاشق

همین روی تو می بینم، گل و نسرین نمی دانم

چنانم لذت یاد تو بنشسته ست اندر جان

که زان پس ذوق تلخ و جان خود شیرین نمی دانم

خرد را گفتم اندر عاشقی دخلی بکن، گفتا

غریبم، رسم این کشور من مسکین نمی دانم

به بالینم رسیده یار و من در مردن از سویش

کجایی در زبان و کیست در بالین نمی دانم؟

سؤال می کنی از من که خسرو من کیم پیشت؟

شنیدم، لیک از حسرت جواب این نمی دانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس عمیق عاشقانه‌اش سخن می‌گوید و به زیبایی معشوق و شب قدر اشاره می‌کند. او از ناتوانی‌اش در درک شرایط و واقعیت‌هایی که در آن زندگی می‌کند، صحبت می‌کند و هرچه بیشتر به یاد معشوقش می‌افتد، بیشتر از خود بی‌خبر می‌شود. این احساس در آغوش کشیده شدن عشق و غم و حسرت در عدم شناخت خویشتن در او به وجود می‌آید. شاعر احساس می‌کند که در فهم عشق و هویت خود ناتوان است و به هر سوالی که مطرح می‌شود، نمی‌تواند پاسخ دهد.