شمارهٔ ۱۲۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای ترک کمان ابرو، من کشته ابرویت
ملک همه چین و هند، ندهم به یکی مویت
وقتی به طفیل گوی بنواز سرم آخر
تا چند به هر زخمی حسرت خورم از کویت
گفتی که بدین سودا غمناک چه می گردی
آواره دلی دارم در حلقه گیسویت
مسجد چه روم چندین، آخر چه نمازست این
رویم به سوی قبله دل جانب ابرویت
شبها همه کس خفته جز من که به بیداری
افسانه دل گویم در پیش سگ کویت
گه نام گلی گویم، گه نام گلستانی
زینگونه در اندازم هر جا سخن از رویت
بوی گل ازین پیشم در باغ نمودی ره
بادی نوزید از تو گمره شدم از بویت
جان در طلبت همره تا باز رهد زین غم
فریاد که بادی هم ناید گهی از سویت
پیش تو بگو کای بت سوزند چو هندویم
بر آینه ریز آنگه خاکستر هندویت
سر در خم چوگانت راضی ست بدین خسرو
آن بخت کرا کارد سر در خم بازویت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و دلتنگی عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر از زیباییهای معشوق، خصوصاً ابرو و موی او تمجید میکند و حتی تمام ثروتهای دنیا را فدای یک چشمبرهم زدن با او نمیکند. او در حسرت دوری و درد فراق به سر میبرد و میگوید که در دل خود آوارهای از عشق اوست. شاعر از بیخوابی و شب بیداریاش نیز سخن میگوید و مستی عشق را در کلام خود به تصویر میکشد. همچنین به نشانههای عشق و محبت اشاره کرده و میگوید که تا زمانی که در جستجوی معشوقش است، از غم رها نمیشود. در نهایت، او به امید دیدار معشوق، جان خود را در طلبش میدهد و زاری میکند.