شمارهٔ ۱۲۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت
از جان گله دارم که مرا زنده چرا داشت
اندوه جدایی ز کسی پرس که یک چند
دور فلک از صبحت یارانش جدا داشت
دیوار ترا من حله خار نخواهم
هجرت به دلم گر چه که صد رخنه روا داشت
داغی دگر اینست که از گریه بشستم
آن داغ که دامانت ز خون دل ما داشت
صوفی که خرامیدن تو دیده به صد صدق
بدرید مصلا و کله در ته پا داشت
خسرو به وفای تو دهد جان که در آفاق
گویند همه کان سگ دیوانه وفا داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از جدایی و درد ناشی از آن صحبت میکند. او به تقدیر اشاره میکند که مدتی او را از معشوقش جدا کرده و از جان خود گلهمند است که چرا زنده است و هنوز در این درد به سر میبرد. او به اندوه جدایی اشاره میکند و میگوید تنها کسی که میتواند این درد را درک کند، کسی است که مدت زیادی دور از یارانش بوده است. شاعر به وفاداری عشق خود نیز اشاره میکند و میگوید که هیچ مانع یا جدایی نمیتواند عشق او را کم کند. او همچنین به سوگ و غمهای دیگرش اشاره دارد و به دیدن معشوقش و زیباییاش اشاره میکند. در نهایت، شاعر با بیان وفاداریاش به معشوق، نشان میدهد که حتی در سختیها حاضر است جانش را فدای او کند.