شمارهٔ ۱۲۴۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خراش سینه خود با یکی خونخوار می گویم
حساب عمر می دانم که غم با یار می گویم
فراهم کی شود ریش دلم زینسان که من هر دم؟
حدیث آن نمک پیش دل افگار می گویم
به جانان گفته ام ناگه نخواهد رفت جان، یارب
نمی دانم چه نام است این که من هر بار می گویم
درون خویش خالی می کنم زان زنده می مانم
که ذکرت شب و روز پیش در و دیوار می گویم
چو مجنون در بیابان غمم دور از رخ لیلی
که درد خویشتن با پشته های خار می گویم
زبانم تیشه فرهاد شد بهر دل سنگین
ز بس کافسانه شیرین خود بسیار می گویم
من از سر زنده گردم گر تو با من یک سخن گویی
تو می دانی نگویی، لیک من گفتار می گویم
اگر با من ز بد گفتن خوشی، ای من فدای تو
تو بد می کن که من بهر تو استغفار می گویم
رقیبا، بر حقی، گر باورت ناید غم خسرو
که من تیمار بلبل پیش بوتیمار می گویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان غم و درد خود میپردازد و از عشق و جدایی سخن میگوید. او با خراش سینهاش و خونخاری که در دل دارد، حساب عمر و غم را در کنارش یادآوری میکند. در این شعر، احساس تنهایی و دلتنگی به وضوح حس میشود و شاعر به جانان خود میگوید که حتی اگر جانش هم برود، از یاد آنها غافل نخواهد شد. او درون خود را از ذکر محبوب پر میکند و به یاد او، درد و غم را تحمل میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق و محبتش اجازه نمیدهد تا از یاد محبوب غافل شود، حتی اگر او بدی کند.