نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم

مگر ممکن بود کاین دیده بیدار بربندم

جگر از عاشقی خون گشت و کن زینم نمی بایست

معاذالله کاین تهمت به زلف یار بربندم

مژه در چشم من شد خار و خواب از دیده رفت، اکنون

مگر کاین رخنه پر فتنه را از خار بربندم

جهانی بی دوست نتوان دید، بنشینم به کنج غم

به روی خود در این کلبه خونخوار بربندم

مگو یاران دیگر ای که جانی و آب و گل خوبان

چگونه دل ز جان در صورت دیوار بربندم

غمت گفتم برون ندهم، گشادی چشم از حسرت

فرو بستی لبم بی آنکه من گفتار بربندم

غباری یادگارم ده ز کوی خود که می خواهم

کزین جا در غریبستان عقبی بار بندم

تو خود را گر نمی دانی مسلمان، گو بدان باری

مرا نزدیک شد کز دست تو زنار بربندم

سر زلفی کز او دیوانه شد خسرو به دستم مده

که تا زان رشته دست عقل دعوی دار بربندم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنجی که از جدایی و معشوق ناشی می‌شود، می‌پردازد. شاعر هر شب با دل خود به یاد محبوب می‌افتد و در عین حال می‌داند که خواب و آرامش برایش ممکن نیست. او از عواطف شدید عاشقانه‌اش صحبت می‌کند و بیان می‌کند که حتی فکر کردن به جدایی و بستن زلف یار برایش سخت است. شاعر همچنین اشاره می‌کند که بدون دوست، نمی‌تواند زندگی کند و در کنجی از غم تنها می‌نشیند. در پایان، او درخواست می‌کند که یاد و نشانه‌هایی از محبوبش به او داده شود تا در غریبستان یادش را حفظ کند. در کل، شعر تجلی احساسات عمیق و ناتوانی در برابر عشق است.