شمارهٔ ۱۲۴۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتم
ز دست لعل تو تا چند در خون جگر غلتم
بغلتم هر زمان در زیر پایت باز برخیزم
چو رویت بنگرم بار دگر از پای در غلتم
چنان گشته ست حال عیش من از تلخی هجران
مگس بر من نیارد شست، اگر اندر شکر غلتم
سرشکم گفت در وقتی که می غلتید بر رویم
چو مروارید غلتانم که بر بالای زر غلتم
به کار عیش در خون دو چشم خویش می غلتم
چه بهتر زان بود خسرو که در کار دگر غلتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شوق شاعر به معشوقش است. شاعر از حالاتی که به خاطر عشق و فراق معشوقش تجربه میکند، میگوید. او به توصیف لحظات مستی و غلتی که در وجودش ایجاد شده، میپردازد و بیان میکند که چگونه عشق و هجران بر روح و جسمش تأثیر گذاشته است. او همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و نسبت به تلخی فراق، نشان میدهد که از محبت و عشق پیشینش در حال حافظت است. در نهایت، شاعر به این فکر میکند که بهتر است از دلخوشیهای دیگر خود دوری کند و به عشقش بچسبد.