نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۵۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگارا، عزم آن دارم که جان در پایت افشانم

به بوسه از لب شیرین تو انصاف بستانم

مرا تا داده ای رخصت که گه گه می گذر در ره

چنانم کشتی از شادی که ره رفتن نمی دانم

میسر نیست کز زلف تو سوی خود کشم مویی

اگر چه روزگاری شد که در دنباله آنم

مسلمان نیستم، گر نیست زلفت کافر مطلق

که کافر می کند آن را که می گوید مسلمانم

مرا با آنکه نگذارند گرد کوی تو گشتن

همی خواهم که خود را بر سر کویت بگردانم

بسی کوشم که پای خود کشم در گوشه عزلت

ولی مطلق نمی دارد غمت دست از گریبانم

چو من با دیدن رویت بدینسانم که می بینی

مبادا ساعتی کز دیدن رویت جدا مانم

به هر جایی که بنشینم ز عنوان وفای تو

نخواهم نامه ای تا از جگر خوانی نیفشانم

چو خو کردم در آب دیده از دریا نیندیشم

چو مرغابی شدم، اکنون چه باک از موج طوفانم!

تو مست ناز اگر آگه نه ای از روزگار من

ز خسرو پرس کت وا گوید از حال پریشانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر ابراز عشق و شوق خود به معشوقه‌اش می‌کند. او می‌گوید که آماده است جانش را در پای او نثار کند و از لب‌های شیرینش بوسه بگیرد. شاعر در بیان احساسش اشاره می‌کند که هر وقت معشوقش در نزدیکیش باشد، شادی او را به حدی می‌رساند که دیگر نمی‌داند چطور باید برود. او به زلف معشوقش به عنوان نشانه‌ای از عشقش اشاره می‌کند و اعتراف می‌کند که حتی اگر از او دور باشد، نمی‌تواند فراموشش کند. شاعر اشاره دارد که حتی اگر نتواند به کوی معشوق برود، همیشه آرزو دارد در آنجا باشد. او در تلاش است که از غم معشوق فرار کند، اما این غم همیشه در کمین اوست. در نهایت، او از حال پریشان خود می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که اگر از حال او آگاه نیست، از خسرو بپرسد. به طور کلی، شعر نشان‌دهنده عمق عشق و دلدادگی شاعر به معشوق‌اش است.