شمارهٔ ۱۲۶۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای گل، صفت حسنت بر وجه حسن گویم
سر تا به قدم جانی، کفر است که تن گویم
آن میم دهان داند از ابروی چون نونش
نی نی که غلط گفتم، من دانم و من گویم
هی هی سخن کفرست آن موی رسن گفتن
ببریده زبان بادم، گر بیش رسن گویم
زلفی که ازو آید بویی چو دم عیسی
بس فکر خطا باشد گر مشک ختن گویم
چشمم که دو صد دریا دارد نه به هر مژگان
این قلزم پر خون را چون نام عدن گویم
پیراهن خود گلها سازند قبا در خون
گر از رخ جانبخشت وصفی به ختن گویم
گفتی ز دهان من، خسرو، تو حدیثی گوی
در وصف دهان تو من خود چه سخن گویم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقهاش میپردازد و احساسات عمیقش را بیان میکند. او با اشاره به اجزای صورت و بدن معشوقه، از زیباییهای او به گونهای صحبت میکند که نشاندهنده عشق و شیفتگیاش است. شاعر به این نکته اشاره میکند که هر چقدر هم که بخواهد از زیباییهای معشوق بگوید، کلمات قادر به بیان تمام احساسات و جذابیت او نیستند. او حتی در توصیفهایی چون دهان و موی معشوقه، نشاندهنده قدرت کلمات و محدودیتهای آنهاست و به طور کلی، عشق و زیبایی را با زبانی شاعرانه و زیبا به تصویر میکشد.