شمارهٔ ۱۲۶۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن نرگس پر ناز و جفا را ز که دانیم؟
وان غمزه بی مهر و وفا را ز که دانیم؟
گر یار جفا کرد، گنه بر دل ریش است
ای خلق جفاگوی شما را ز که دانیم؟
مردم ز پی کشتن آن زلف تو جنبند
ای خرمن گل باد صبا را ز که دانیم؟
هر شب که بود ماه که بر بام برآید
آن شعمره انگشت نمارا ز که دانیم؟
گفتی که به دل راز که داری تو، درین دل
آخر خبرت نیست که ما راز که دانیم؟
دیوانگی خسرو از اندیشه شد آخر
آن سلسله زلف دو تا را ز که دانیم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به معشوقی زیبا و ناسازگار اشاره میکند و میگوید که این زیبایی و جفا را از که باید بشناسد. او به نکوهش جفا و بیوفایی معشوق میپردازد و بیان میکند که اگر یاری او جفا کند، دل دیگران آسیب میبیند. همچنین میگوید که مردم از زیبایی معشوق و زلف او مینوازند، اما به این زیباییها و رازهای دل او واقف نیستند. در پایان به دیوانگی خسرو اشاره میکند که ناشی از عشق و اندیشه اوست و سوال میکند که همان زلف دو تا را چگونه میتوان شناخت. منظور کلی شاعر این است که در عالم عشق، جفا و بیوفایی چقدر میتواند عمیق و آسیبزننده باشد.