شمارهٔ ۱۲۶۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
در دیده چه کار آید؟ این اشک چو بارانم
بر دیده اگر، جانا، سروی چو تو بنشانم
خود را به سر کویت بدنام ابد کردم
از هر چه جز این کردم، از کرده پشیمانم
جانم به فدات آن دم کز بعد دو سه بوسه
گویم که یکی دیگر گویی تو که نتوانم
از تیغ جفایم کش بی هیچ دیت، زیرا
زین بیش نمی ارزد در نرخ وفا جانم
گر با تو غمی گویم، در خواب کنی خود را
این درد دل است آخر، افسانه نمی خوانم
تو نام کرم گیری من جور و ستم خوانم
گر چه به زبان گویی، من نام تو می دانم
جانی دگرم باید شکرانه فرمانت
آن لحظه که در کشتن آید ز تو فرمانم
چاک دلم، ای محرم، چون دوخت نمی دانی
ضایع چه کنی رشته در چاک گریبانم؟
عشق بت و بیم جان این نقد به کف تا کی؟
خسرو، به غزل بر گو تا دست برافشانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن یک شعر عاشقانه است که احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوقش بیان میکند. شاعر با اشکهایی که مانند باران به چشمش میآید، به عشق و دلتنگیاش اشاره میکند و از تمام کارهایی که برای معشوقش انجام داده، پشیمان است. او به طور مکرر از جانش برای معشوق سخن میگوید و در عین حال از جفای او رنج میبرد. شاعر عشق و غمش را حقیقی میداند و تأکید میکند که احساساتش تنها افسانه نیستند. او به معشوقش میگوید که به هر شکلی شده، او را دوست دارد و حتی در لحظات سخت، همچنان به امید وصال باقی میماند. در نهایت، شاعر در طلب معشوق است و از غزلها و شعرهایش برای ابراز عشق و احساساتش بهره میجوید.