شمارهٔ ۱۲۶۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صافی مده، ای دوست که ما درد کشانیم
نی رند تمامیم کزین رند وشانیم
این کاسه سر بهر چه داریم به عزت؟
گر در صف مستانش سبویی نکشانیم
هر چند که در کیسه نداریم پشیزی
در همت ما بین تو که جمشید وشانیم
کو ساقی نوخیز که بالای دو دیده
چندان که دو ابرو بنشاند بنشانیم
پیش آر می، ای ساقی خونریز که پیشت
از لب بخوریم و زمژه باز فشانیم
گر زنده نداریم شبی پیش تو، گر زانک
خود را به سر کوی تو یک شب بکشانیم
خون خوردنم، ای مست جوانی، چو ندانی
دانی چو ترا شربت خسرو بچشانیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی شادی و عشق به طرب و میگساری است. شاعر از دوستانش میخواهد که در این درد و رنج، بگذارند که شادی و مستی را تجربه کنند. او به ارزش و زیبایی زندگی اشاره میکند و به ساقی میگوید که برایشان شرابی بیاورد تا از آن بچشند. حتی اگر در جیبش چیزی نداشته باشد، همچنان خود را با عظمت و شکوه جمشید به درجهٔ رفیع و سرشار از خوشی میبیند. شاعر بر این باور است که مهمترین چیز لذت بردن از لحظات زندگی است، حتی اگر شرایط مالی مناسب نباشد. او در نهایت از ساقی میخواهد تا آنان را با نوشیدنیای خوشمزه آشنا کند.