شمارهٔ ۱۲۷۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟
دل نیست به دستم، سخن جان به که گویم؟
آه از دل من دود برآرد همه شب، آه
کاین سوختگی غم هجران به که گویم؟
افسانه من ناخوش و کس محرم آن نیست
اندک نبود، صبر فراوان به که گویم؟
خونابه پیدا همه بینند خود از چشم
احوال جگر خوردن پنهان به که گویم؟
دردی ست در این سینه که همدرد شناسند
بیدرد چو باور نکند، آن به که گویم؟
خوابش نگرم جان به لب آمد که برون ده
من نیم شب آن خواب پریشان به که گویم؟
دشنام دهد دشمن و تشنیع زند دوست
چندین شنوم از که و چندان به که گویم؟
من قصه دهم شرح و ز مستی ننهد گوش
آن زودکش دیر پشیمان، به که گویم؟
بلبل بکند ناله چو خسرو به سحرگاه
چون نشنود آن سرو خرامان، به که گویم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و درد دلش سخن میگوید و احساس تنهایی و ناامیدی خود را ابراز میکند. او به یار و عشق خود اشاره میکند و مینویسد که غم فراق او به شدت او را آزار میدهد و هیچکس نمیتواند درکی از حال او داشته باشد. شاعر از ناتوانیاش در بیان دردها و رازهای دلش میگوید و میافزاید که حتی آزار و دشنامهای دیگران هم بر بار غمش میافزاید. او در انتها به شب و خواب پریشانش اشاره میکند و میپرسد که چه کسی میتواند درد او را درک کند. این شعر به خوبی عمق تنهایی و رنج عشق را به تصویر میکشد.